عناصر داستان* پیرنگ* جمال میر صادقی
از قرن هجدهم میلادی تا به امروز قوانین پیرنگ پذیرش روزافزون یافته است.
این قوانین تقریبا همان قوانینی است که ارسطو برای نمایشنامه های تراژدی عنوان کرده و
"داستان" را یکی از اجزای ششگانه تراژدی دانسته است:
"داستان، شخصیت، گفتار، اندیشه، صحنه پردازی و آواز"
ارسطو برای داستان اهمیتی بیش از اجزای دیگر قائل شده و از آن به عنوان "روح تراژدی" نام
برده است.
البته این نکته را باید در نظر داشت که ارسطو "پیرنگ" را جزیی از "داستان" فرض کرده است و
هر جا که صحبت از "داستان" می کند، "پیرنگ" را نیز در نظر دارد.
تعریف پیرنگ
ارسطو تعریف صریحی برای پیرنگ داده است و پیرنگ را "ترکیب کننده حوادث" و تقلید از
"عمل" دانسته است. تعریفی است کلی که مفهوم داستان را نیز در بر می گیرد.
اگر نویسنده بخواهد به سلیقه و ذوق خود با پس و پیش کردن حوادث، ترتیب توالی زمانی
داستان را به هم بزند، این امر، بنا بر مقتضیات علت و معلولی رشته حوادث پیرنگ صورت گرفته
است و داستان های غیر خطی(عمودی، مدور و چند صدایی و ...) را به وجود می آورد.
تقلید از عمل باید آغاز و میانه و پایانی داشته باشد:
"اکنون که اجزای تراژدی را شناختیم، به چگونگی ترکیب وقایع می پردازیم، زیرا که این نخستین
و مهمترین قسمت تراژدی است.
گفتیم تراژدی تقلید عملی است که کامل، تمام و دارای طول معین باشد. زیرا ممکن است که
چیزی کامل و تمام، از بزرگی بی بهره باشد.
آن چیز را تمام گوییم که دارای آغاز و میان و پایان باشد. آغاز آن است که ناگزیر، پس از چیز
دیگر نیاید، ولی بالطبع پس از آن، چیز دیگری باشد، بالعکس، پایان آن است که خود ناگزیر- و
یا برحسب معمول- پس از چیز دیگر بیاید، ولی پس از آن، چیز دیگر نباشد.
میان، آن است که پس از چیز دیگر بیاید و خود نیز چیز دیگری در پس داشته باشد. پس داستان
خوب آن است که آغاز و انجامش، نه به دلخواه شاعر، بلکه مطابق با قواعد باشد."
"تقلید از عمل" در داستان همچنین باید یکپارچه باشد و وحدت پبرنگ فراهم آمده باشد.
"پس همچنان که در سایر هنرهای تقلیدی، یک تقلید همیشه از یک چیز است، به همچنان
داستان نیز، که تقلید یک عمل است، باید عملی واحد و کامل را نمایش دهد، و اجزا و وقایع آن
باید چنان به یکدیگر پیوسته باشند که اگر یکی را جا به جا کنیم و یا برداریم، صورت کلی در هم
ریخته و دیگرگون گردد. زیرا آن چیز که بود و نبودش در صورت کلی تأثیرِ محسوس نکند، در
حقیقت، جزء آن کل به شمار نخواهد رفت."
کوتاه ترین تعریفی که برای پیرنگ آورده اند واژه "الگو" است که خلاصه شده "الگوی حوادث"
است، اما حوادث به خودی خود پیرنگ را به وجود نمی آورد بلکه پیرنگ خط ارتباط میان
حوادث را ایجاد می کند.
از این رو ممکن است پیرنگ را چنین تعریف کنیم:
پیرنگ وابستگی موجود میان حوادث داستان را به طور عقلانی تنظیم می کند.
بنابراین می تواند راهنمای مهمی باشد برای نویسنده و در عین حال نظم و ترتیب متشکلی باشد
برای خواننده، زیرا پیرنگ برای نویسنده ضابطه عمده ای است برای انتخاب و مرتب کردن
وقایع، و در نظر خواننده نیز ساخت و وحدت داستان را فراهم می آورد.
از این نظر، پیرنگ فقط ترتیب و توالی وقایع نیست بلکه مجموعه سازمان یافته وقایع است.
این مجموعه وقایع و حوادث با رابطه علت و معلولی به هم پیوند خورده و با الگو و نقشه ای مرتب
شده است.
(2)
در گزارش روزنامه ها، ما فقط ذکر حوادث را می خوانیم اما اگر بر اساس همین حوادث داستانی
نوشته شود ما باید علت روی دادن حوادث را بدانیم و از انگیزه آن ها با خبر شویم فقط ذکر
حوادث، داستان را خلق نمی کند، بنابراین ساختمان پیرنگ بر اساس "انگیزه" وقایع گذاشته
می شود و به همین دلیل حوادثی که در داستان رخ می دهد باید علت و انگیزه ای داشته باشد و
به نتیجه منطقی منجر شود. از این نظر اگر پایان داستانی در ما ایجاد شگفتی کند، حتما پیرنگ
داستان، کامل نیست و در تشریح موضوع آن کوتاهی و قصوری شده است.
همان طور که پیش از این گفته شد "قصه ها" بر پایه حوادث بنا شده اند و این حوادث با نظم و
ترتیبی کلی و ابتدایی به هم مربوط می شوند، بنابراین قصه ها اغلب فاقد پیرنگی استوار و
بی نقص هستند و گاهی نقش عنصر پیرنگ در آن ها به حداقل می رسد. حوادث پیاپی محور
قصه قرار می گیرد بی آن که این حوادث و وقایع از نظم معقول و قابل قبولی برخوردار باشد.
"پیرنگ" نه تنها به شکل اثر مربوط است بلکه با محتوای آن نیز ارتباط عمیقی دارد:
"در تحلیل شکل، معمول است که بلافاصله طرح {پیرنگ} را هم مطرح کنند، با وجود این، طرح
{پیرنگ} صرفا به شکل مربوط نیست، ما تضاد اصلی اثر را در طرح {پیرنگ} می یابیم که نشان
می دهد طرح {پیرنگ} همان اندازه به محتوا مربوط است که به شکل. صرفا به خاطر سهولت
تحلیل است که باید با طرح {پیرنگ} به مثابه یکی از جنبه های شکل برخورد کرد، ولی در این
کار باید احتیاط های لازم را در نظر گرفت. به علاوه در بعضی از اشکال هنری، طرح {پیرنگ}،
در مفهوم عادی کلمه وجود ندارد و از این رو نمی توان طرح {پیرنگ} را بر خلاف ترکیب به
مثابه عنصر عام همه اشکال هنری تلقی کرد. معماری بعضی انواع (ژانرهای) موسیقی و
کورئوگرافی حاوی هیچ گونه طرحی {پیرنگی} نیست.
تنها آن اشکال و انواع هنری از طرح {پیرنگ} برخودارند که تضادهای زندگی شخصیت های
انسانی و برخورد بین آن ها را تصویر می کنند. "گورکی" طرح {پیرنگ} را چنین تعریف می
کند:
"پیوندها، تضادها، مهرها و کینه ها و روابط انسانی در حالت کلی- در یک کلام داستان رشد و
سازمان یابی این و آن شخصیت یا تیپ."
ساختمان ماهرانه یک طرح {پیرنگ} مستلزم توانایی پرورش حوادث درون یک اثر در یک سیر
تحولی جالب و پویا است."
(3)
تفاوت پیرنگ با داستان
پیرنگ کالبد و استخوان بندی وقایع است، چه این وقایع ساده باشد، چه پیچیده، داستان بر آن بنا
می شود. در واقع پیرنگ سلسله حوادث را از آشفتگی بیرون می آورد و داستان وحدت هنری
پیدا می کند.
ای. ام. فورستر، میان داستان و پیرنگ تفاوتی قائل شده که به لحاظ اهمیت آن عینا نقل می شود:
"داستان را به عنوان نقل رشته ای از حوادث که بر حسب توالی زمانی ترتیب یافته باشند تعریف
کردیم. طرح {پیرنگ} نیز نقل حوادث است با تکیه بر موجبیت و روابط علت و معلول: "سلطان
مرد و سپس ملکه مرد" این داستان است. اما "سلطان مرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه در
گذشت"، طرح {پیرنگ} است، در اینجا نیز توالی زمانی حفظ شده لیکن حس سببیت بر آن
سایه افکنده است، یا اینکه "ملکه مرد و کسی از علت امر آگاه نبود تا بعد که معلوم شد از غم
مرگ سلطان بوده است" این طرح {پیرنگ} است به علاوه یک راز، و این شکلی است که می
توان به کمال بسط داد. زیرا توالی زمانی را تعلیق می کند و تا آنجا که محدودیت هایش اجازه
دهد از داستان فاصله می گیرد. همین مرگ ملکه را در نظر بگیرید. اگر داستان باشد می گوییم:
"خوب بعد؟" و اگر طرح {پیرنگ} باشد می پرسیم: "چرا؟" و این تفاوت اصلی و اساسی بین
این دو وجه از رمان است."
شکل گرایان روس داستان را توالی طبیعی و انتزاعی حوادث می دانند، در حالیکه پیرنگ، حوادث
را انتخاب و بازآفرینی می کند، یعنی به آن گسترش ادبی می دهد. (شکل گرایان روس برای
پیرنگ واژه روسی sjuzet را به کار می برند.) از این رو، در پیرنگ اغلب زمان می شکند و
ترتیب توالی زمانی حوادث به هم می خورد؛ حرکت حوادث به ضرورت، به جلو نیست و ممکن
است به عقب برگردد، در واقع ترتیب توالی زمانی لزوما با زمان تقویمی مطابقت ندارد.
پیرنگ پرسش تازه ای را در ذهن خواننده بر می انگیزد: "چرا چنین شد؟" یعنی عنصر تازه ای را
پیش می کشد که انگیزه و علت نامیده می شود. این انگیزه، اساس کار هر داستان نویس است،
زیرا هیچ عملی به خودی خود و بی دلیل اتفاق نمی افتد.
در هر اثر رشته حوادث را شخصیت ها به وجود می آورند و از این نظر پیرنگ با شخصیت
آمیختگی و اختلاط نزدیکی دارد و یکی بر دیگری تاثیر می گذارد. البته پیرنگ هایی با شخصیت
های کوچک نیز وجود دارد که نقش این شخصیت ها در داستان چندان مهم نیست و چندان
تاثیری بر پیرنگ ندارد مثل شخصیت های رمان های شورانگیز و احساساتی، اما در بیشتر
شاهکارهای ادبی میان حوادثی که روی می دهد و شخصیتی که با این حوادث درگیر است،
ترکیب و آمیزشی خلل ناپذیر وجود دارد که حقیقت گفته "هنری جیمز" (نویسنده و منتقد
امریکایی،1916-1843) را محرز می کند:
"شخصیت چیست به جز آنچه حادثه تعیین می کند؟ حادثه چیست به جز شرح و تصویر
شخصیت؟ نقاشی و رمانی وجود دارد که شخصیت نداشته باشد؟ چه در آن می جوییم و چه در
آن پیدا می کنیم؟ این، حادثه ای برای زنی است که با دست تکیه داده بر میز، بر می خیزد و به
طرز خاصی به تو نگاه می کند. اگر این حادثه محسوب نشود، فکر می کنم دشوار خواهد بود بر
آن اسمی گذاریم."
ادامه دارد.......
این دفترچۀ داستان نویسیِ ماست